اي مفيد

سرزمین سرزمین من

قدم در سرزمین سرزمین‌ام گذاشتم. سرگردان تر از باد. آشفته‌تر از سال. سال‌هایی که رفت.. رفت بیهوده در بی‌سرانجامی و بی‌نشانی. بوی خون می‌داد خاکش. نه بوی خاک باران خورده. و من همیشه عاشق بوی خاک باران خورده بودم و مانده بودم چگونه این کج سلیقه‌گی را عوض کنم.

آه.. سرزمین بی سر و پر از مین سرزمین من. چقدر دامن چادرم به سیم‌های خاردارت گیر کرد. چقدر باد چفیه‌ام را برد و چه آسان عینک چشم بی‌اندیشه‌ام شکست. اما دریغ.. که نه پای دلم به خاری خراشید، نه دامن دلم به سیمی گره خورد.  نه نسیمی دلم را برد.. و تنها این دل چون همیشه در اشتیاقی بی‌پایان شکست.. اشتیاقی که تاکنون مقصدی نداشت و حالا.. و تمام شد سفر.. و آن اشتیاق هنوز..

آه.. سرزمین من. هنوز بوی خون می‌دهی، بوی عشق، بوی جنون، سرزمین بی‌سر و پر از مین سرزمین من.

به قلم زیبا محبیان در تاریخ 5 فروردین 1389