اي مفيد

عروسک تنهایی

فقط با یک عبور آغاز می‌شود و یک سلام بی‌بهانه.
دلم هوایی فردا می‌شود، هوایی روزی که نمی‌دانم تلخ است یا شیرین. شاد است یا غمگین.
او مرا تا جاده‌ی اندوه با خود برد و خود همسفر آرزوهای شورانگیزش شد و تا پایان جاده بی‌هیچ اندوهی شتافت. بر من وزید و سرمای تنهایی، باز هم وجود خسته و ناتوانم را لرزاند. خندید و گذشت. نوازشی بر سرم ریخت که تمام هستی‌ام را آرامشی غم‌انگیز فرا گرفت.
چه کسی می‌تواند راز مرا از نگاه بی‌تابم بخواند؟ تو مرا تنها می‌بینی، اما هیچ از بی‌حوصلگی لحظه‌هایم خبر نداری. می‌شنوی صدایم را. همان صدایی که هر لحظه آرزویش داری، اما آیا غم بی‌کسی‌هایم را از صدای خسته‌ام می‌فهمی؟ مرا احساس تنهایی می‌کشد..

خودم را می‌بخشم. اما نه به تو، نه به عشق تو. من خودم را فدای دل بی‌کسی‌هایم می‌کنم که هرگز تاب خستگی دلت را نداشت. من تو را دوست خواهم داشت. و عروسک تنهایی‌ام را به تو هدیه خواهم داد. من دلم معنای بی‌همزبانی را خوب می‌داند.

به قلم زیبا محبیان در تاریخ 9 فروردین 1388