اي مفيد

ظلمتُ نفسی

دست‌هایم که یخ می‌کنند، سرم که سنگین می‌شود، چشم‌هایم که تار می‌شوند، از تاریکی که می‌ترسم، قلبم که از تنهایی فشرده می‌شود، زیاد به مرگ فکر می‌کنم.
به تنهایی شب اول قبر، به روزهایی که رفتند، به کارهایی که نکردم، به خدایی که فراموشش کردم..

این‌روزها زیاد به مرگ فکر می‌کنم

به قلم زیبا محبیان در تاریخ 6 بهمن 1389